مفاد خلاصه تعرضات و ایرادات هر امت سابق نسبت به پیغمبر و امت لاحق با اندک تفاوت اینها است که ذیلاً یادآوری می شود :
1) دین ما بهترین و آخرین ادیان است .
2) مانند پیغمبر ما پیغمبری مستقل و شارعی کامل مبعوث نشده و نخواهد شد .
3) اول ما خلق الله پیغمبر ما است و عالم و عالمیان و همه کائنات برای وجود مبارک پیغمبر ما خلق شد و همه پیغمبران سلف ایمان به پیغمبر ما داشته اند .
4) شریعت پیغمبر ما ابدی و سرمدی است کهنه شدنی و تغییر پذیر نیست و اگر کسی به تمام علائم و معجزات ظاهر شود ولی بخواهد تغییر شریعت دهد وی را نباید پذیرفت .
5) افضل و اکمل و احسن امم مائیم .
6) منجی و شفیع در دنیا و آخرت پیغمبر ما است .
7) پیغمبر ما بی سواد و امی بوده و پیغمبر شما تحصیل علوم کرده .
8) اولین و آخرین حلقه زنجیر خلقت و آغاز و انجام قوس صعودی و نزولی پیغمبر ما است .
9) همه امم بجهنم می روند و بهشت برین شش دانگ از آن ماست .
10) پیغمبر ما حق است چه که معجزات ظاهر داشته و پیغمبر شما باطل است چه که فاقد آن است.
11) کتاب آسمانی ما افصح و ابلغ و اتم و من عندالله است اما کتاب پیغمبر شما افترا بخدا و کذب است و اغلاط نحوی و صرفی و منطقی و تاریخی و اضداد و ناسخ و منسوخ دارد .
12) احکام کتاب آسمانی ما اتم و اکمل و دارای هزاران حکمت و فلسفه و فائده است اما احکام پیغمبر شما ناقص و مضر است .
13) اگر بعضی از احکام کتاب شما خوب است از کتاب پیغمبر ما اخذ شده .
14) پیغمبر ما معصوم و بی گناه و مظلوم و عالم السر و الخفیات و شفیع بدکاران است پیغمبر شما گناهکار و معدن اشتباه و قتال و غارتگر و شهوت پرست و از جمله بدکاران است .
15) پیغمبر ما را پیغمبر شما و خود شما قبول کرده و حق دانسته اید اما ما پیغمبر شما را دروغگو و باطل می دانیم پس ما حق هستیم و شما باطلید .
16) موعود کتاب آسمانی ما مروج است نه موسس باید همین شریعت و قوانین کتاب پیغمبر ما را ترویج دهد .
17) موعود کتاب آسمانی ما شخص مخصوصی است که در چندین قرن پیش از پدر و مادر مخصوصی تولد یافته بعد غیبت فرموده الان در قعر دریای هند یا در دل رود گنگا و یا در توی نهر کانسو یا در شکم نهنگ یا در کوه قاف و یا صحرا و یا در شهر بنی موسی یا در ملکوت آسمان چهارم یا در جبل رضوی یا در خم و پستوی خانه یا در بین جامعه بالاخره در جابلصا و جابلقا یا در سرداب سامره حی و پنهان است از آن امکنه مقدسه ظهور و خروج باید بنماید و حال آنکه پیغمبر شما از پدر و مادر معلوم در این عصر تولد یافته پس باطل است .
18) موعود کتاب ما باید مشرکین و کفار را با ضرب شمشیر آبدار بکشند و دمار از روزگار دشمنان و مخالفین دین ما درآورد ولو کافری در دل سنگی مقر گیرد او را بیرون کشیده و می کشد جز ما و دین ما را در دنیا باقی نمی گذارد .
19) موعود ما باید عالم را پر از عدل و قسط نماید و بنای جور و ظلم را به کلی از روی زمین بردارد بنحویکه ببر با گوساله و گرگ آواره با میش و با بزغاله متحداً در یک مرتع به چرند و از یک چشمه بنوشند و حال آنکه از وقتیکه پیغمبر شما آمده جنگ و جدال بیشتر شده .
20) در زمان ظهور موعود کتاب آسمانی ما باید قیامت و حشر و نشر بر پا شود و ماه و آفتاب نور نبخشد و ستاره ها بریزد و زمین بلرزد و کوه ها از هم بپاشد و گنجها بیرون آید و حال آنکه هیچ یک از آنها واقع نگشته .
21) موعود کتاب ما باید بحسب ظاهر بر دنیا و مافیها استیلا یابد و سلطنت نماید و ما را غلبه بخشد و عزیز کند و حال آنکه پیغمبر شما و پیروانش محبوس و مقتول و منفور شدند و دچار لعن و طعن گشتند .
22) پیغمبر بحق در مقابل اقویا و اعدایش باید مقاومت و شجاعت بنماید و حال آنکه پیغمبر شما استعفاء از ادعا در مقابل اعداء نموده و از غرب ایران بشرقش و از مدرس بجنگل هند و از مصر باراضی کنعان و از ناصره بباغات و کوهستان و از مکه به مدینه و از میدان تبریز پس از تحمل شلیک از فراز داد فرود آمده به محبس خویش فرار اختیار نموده اند .
23) بعضی علامات که در کتاب آسمانی و در کتب اخبار و احادیث ما نوشته شده و علماء و آباء ما فرموده اند عیناً هنوز دیده نشده پس میقات ظهور نرسیده و آن شخص مدعی رسالت موعود کتاب ما نیست .
24) مقتضیات وقت را پیشوایان ما بهتر می دانند عنداللزوم و الاضطرار اختیار دارند بعضی احکام را ترک و تعدیل نمایند حاجت بظهور شارع جدید نیست .
25) چون پیشوایان و علماء و فضلا و امرا و وزرا و اکثریت جامعه ما پیغمبر شما را نپذیرفته اند فقط جمعی از بی سوادان و بیچارگان ایمان به پیغمبر شما آورده اند لهذا دین شما حق نیست.
26) دین شما اگر حق است چرا از روی کتب آسمانی و اخبار و احادیث ما دلیلی اقامه می نمائید و قصص پیشینیان را می گوئید .
27) بالاخره پیشوایان و آباء و امهات ما خریطه ای برای ظهور موعود منتظر ما کشیده بدست ما داده و در لوحه اذهان و افکار و دلهای ما کشیده اند که انها ضروری دین و مذهب ما است و پیغمبر شما مطابق آن نقشه ها ابداً نیامده پس وی باطل است عنقریب موعود محمود ما مطابق آنچه فهمیده و منتظریم ظهور و خروج خواهد فرمود و همه شما و کفار و مشرکین را به جهنم واصل خواهد نمود و سلطنت و عزت و خزائن و دفائن و سیاست و سعادت و سیادت دنیا و آخرت را بما کرم خواهد نمود .
باری خلاصه و جوهر کتب ردیه و تعرضات و مذاکرات شفاهیه طرفداران هر دیانت سابق نسبت بدیانت لاحق بعبارات و اسامی مختلفه و تعبیرات متفاوته همین ها بوده که یادآوری شده یعنی به همین بهانه ها امم دنیا بموعود محمود منتظر خویش در ایام ظهورش ایمان نیاورده و بحضرتش تاخته و دین خود را باخته اند و اکنون هم ایرادات حضرات پندت های هنود و پونگیهای بودائی و دستور و موبدان زرتشتی و حاخام های کلیمی و پاپ و کشیشهای مسیحی و فقها و علما و مراشد و اقطاب و رکنهای اسلامی و پیروان همه ادیان همین شبهات سابق الذکر است مجاهد صادق صمیمی باید در اطراف آن شبهات تفکر و تامل و مطالعه و بحث کند که اگر بدون تعبیر و تاویل فقط بصورت ظاهر باید آنها را قبول نمود پس نعوذ بالله هیچ یک از مدعیان رسالت نبوت را حق نباید دانست چه که هیچ یک از آنها بصورت ظاهر مطابق نقشه و امیال و انتظار منتظرین نیامده اند .
از کتاب تبیین حقیقت
داستان آفرینش
امروز می خواهیم داستان آدم و حوا ، آدم باصطلاح ابوالبشر و همسر او را که باصطلاح این داستان مادر همه انسانهاست بگوئیم اولین انسانهای روی زمین باصطلاح این داستان ، که تقریباً سوال همه ماست و برای همه ما یک جاذبیت خاصی دارد که ببینیم بالاخره چه جوری بوجود آمدیم .
اما چرا باید پاسخ این سوال در قالب یک داستان بیان شود یا اساساً وجود مقدار معتنابهی داستان و قصه در متون مقدسه به چه معناست ؟ شاید با اندکی تسامح بتوان گفت که سراسر تورات قصه است یا متن تورات اصولاً قصه گونه است ، انجیل قصه دارد و جالبتر از همه قرآن است که نه تنها تعداد زیادی قصه دارد بلکه قصه های آن تکراری است از تورات ، از انجیل ، از تاریخ و بعضاً تکرار افسانه های رایج میان مردم است اصولاً نام سور قرآنی عناوین همین قصه هاست آل عمران ، یونس ، هود ، یوسف ، ابراهیم ، بنی اسرائیل ، کهف ، مریم ، لقمان ، سبا ، محمد ، قریش و ... و نکته ای هم در اینجا لازم است ذکر کنیم و آن اینکه قرآن داستانهای تورات و انجیل و تاریخ را دستکاری می کند و تغییر می دهد یعنی شما تقریباً در تمامی داستانهای قرآن که تکراری است یک تغییرات کلی را مشاهده می کنید البته در بحث امروز خیلی راجع باین نکته صحبت نخواهیم کرد اما بیاد داشته باشید تا به موقع راجع باین کار عجیب قرآن هم صحبت کنیم.
خب شاید بتوانیم در حد فهم خودمان چهار یا پنج دلیل عمده برای این داستانگویی و قصه پردازی متون مقدسه ذکر کنیم :
اول آنکه قصه و قصه گویی یک هنر است و اساساٌ هنر از آنجا که از بند علیت و جبر و ضرورت آزاد است لطیف است و لطافت براحتی به قلب انسان راه پیدا می کند قصه ، موسیقی ، شعر و زیبایی ( تصاویر زیبا ، نقاشی ، مناظر ، وزن و آهنگ ، توازن و تناسب و تقارن ) را انسان دوست دارد و براحتی به درونش راه می یابد و قصه گویی ظاهراً قدیمی ترین ، نافذترین و عامترین هنر بشر است کهنترین نوع ادبیات جهان افسانه ها هستند پس به یک معنا قصه گویی نافذترین روش و وسیله برای اتقان پیام دیانت در قلب بشر است اینست که کتب مقدسه فراوان قصه دارد یعنی قصه در متون مقدسه استفاده از هنر است برای تبلیغ دین یعنی ابلاغ پیام یک دیانت و نفوذ و اتقان آن در قلب و روح بشر .
دلیل دوم را شاید بتوان باین شکل ادا نمود که قصه به معنا و ریشه ای است که در نهایت به معنی پی گرفتن و دنبال کردن است یعنی قصه معمولاً روایتی است که امکان پی گرفتن و دنبال کردن آن به گونه های متفاوت وجود دارد به زبان امروز می گویند قصه تعلیق دارد یعنی اموری در آن معلق است و امکان دارد که انسان به روشهای مختلف آن قصه را ادامه بدهد مثال در داستان سیاوش راههای مختلفی برای سیاوش وجود دارد و فرصت کافی که مثلاً بگریزد ، پدر را بکشد و بر تخت نشیند ، راههایی برای دفاع از خویش و اثبات بی گناهی بیابد یا از تونل آتش بگذرد یا ... از میان همه راهها سیاوش بنا بر کمالات ذاتی خویش شجاعت - اطاعت از پدر - اطمینان بر پاکی خویش و گردن نهادن بر سنت زمان تونل آتش را انتخاب می کند و هر کدام از ما ممکن است در ذهن و قلب خویش یکی از این راهها را برگزینیم ... همینطور داستان مثلاً زلیخا یادتان هست این دلیل را گفتم بنظر من شاید مهمتر از دلیل اول باشد چون دیانت یا بهتر بگوئیم متون مقدسه برای مدت (تخمیناً) هزار سالند و با انسانهایی در زمانها و مکانها و تمدنهای مختلف یعنی با انسانهایی با کمالات بسیار متفاوت سر و کار دارند لذا از طریق عناصر تعلیقی قصه می تواند این امکان و اختیار را به انسان بدهد که به میزان کمالش قصه را خود پی گیرد و راههای ممکن را از پستترین تا متعالی ترین به نسبت سطح اخلاقی خودش خود انتخاب نماید از جهتی دیگر عناصر تعلیقی قصه مختاریّت انسان را در انتخاب ( که دیانت نیز تاکید خاصی بر آن دارد ) محفوظ می دارد پس بطور خلاصه شاید بتوان گفت که باز بودن قصه از طریق عناصر تعلیقی و امکان پی گرفتن آن به طرق مختلف عرصه ای برای تجلی مختاریّت ذاتی انسان و کمالات اکتسابی وی در طی هزار سال است .
یکی از زیباترین قصه ها که وسیعترین عرصه ها را برای تجلی ذات و کمال آدمی پدید آورده قصه حیات حضرت مسیح است نهایت قصه اینطور می شود که پس از صلیب و به خاک سپردن مسیح دو تا مریم می آیند که حضرت مسیح را زیارت کنند می بینند قبرشان باز است و کسی در آن نیست به روایت مختلف انجیلها فرشته ای یا شخصی یا ندایی می گوید که مسیح به جلیل رفته پیشاپیش شما رفته و گفته شما دنبالش بروید قصه عیسی مسیح همینجا تمام می شود که فرموده است که دنبالش بروید و از آن زمان تا کنون میلیاردها انسان هر کدام بحسب زمان و مکان و توان و بفراخور ذات و صفات و کمالات خویش بدنبال مسیح روانند .
دلیل سوم : پیامبر به زبان قوم سخن می گوید و به لحن ایشان و به قدر ایشان تا دریابند و بفهمند بقوله تعالی « کلُّ ما نزَّلتُ عَلَیکَ مِن لِسانِ القُدرَهِ وَ کَتَبتُهُ بِقَلَمِ القُوَّهِ قَد نَزَّلناهُ علی قَدرِکَ وَ لَحنِکَ لا عَلی شَأنی وَ لَحنی »
ترجمه : هر آنچه را که بر تو فرو فرستادیم از لسان قدرت و بقلم قوت آنرا نگاشتیم همانا به قدر تو و لحن تو آنرا نازل کردیم نه به شأن و لحن خود .
و داستان ، حکایت ، مثل و روایت آسانترین ، رایجترین ، عامترین و قابل فهم ترین بخش زبان است و هم اینست که پیامبر پیام خویش را بیش از هر قالب دیگری شاید در قالب قصص بیان داشته است .
دلیل چهارم : که بنظر نگارنده می تواند مهمترین دلیل هم باشد آنست که قصه و داستان ، حکایتِ یک زندگی است شرح یک روش و طریقه است روایت یک هستی است به عبارتی قالبی است که می توان شخصیتهای آنرا به تناسب زمان و مکان عوض کرد تاریخی است که می تواند با شخصیتهای جدید تکرار شود لذا پیام آن برای خوانندگان در هر زمان و مکان آنست که تو نیز ... به بیان حضرت بهاءالله « همین رفتن أَب ندائیست از برای إِبن که تو هم خواهی رفت » و بقول قران کریم : « اَوَلَم یَسیروا فِی الارضِ فَیَنظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذینَ مِن قَبلِهِم » (روم 9)
« قُل سیروا فِی الارضِ ثُمَّ انظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَهُ المُکَذِّبینَ » ( انعام 11) « قُل سیروا فی الارضِ فَانظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبهُ المُجرمینَ » ( نمل 69) در آیات فوق قرآن کریم مسیری را که مجرمین ، مکذبین و قدرتمندان در گذشته طی کرده اند بیان می کند و آن را بعنوان یک قانون عمومی تذکر می دهد پس قصه و حکایات کتب مقدسه شرح حیات نوع انسان است بیان نظام حاکم بر جهان است که هر کس چنین کند چنان شود شرح دیانت است و دیانت شریعت است یعنی نظام یعنی « روابط ضروریه منبعث از حقایق اشیاء » ( حضرت عبدالبهاء ) و این با زبانی لطیف و البته با شخصیتهای خاصی به بهترین وجه در قصه های متون مقدسه بیان گردیده پس این قصه ها نظام حاکم است و شریعت جاری و نه منحصر به زمان و مکان و شخصیتی خاص .
مثلاً در سوره بنی اسرائیل و در جای جای قرآن در حین بیان قصه قوم بنی اسرائیل که به شکلی داستان بنی بشر است قوانین و نظامی را بیان می فرماید که کاملاً نظام کلی حاکم بر عالم انسانی است و نه فقط امری که بر قوم بنی اسرائیل گذشته باشد بقوله تعالی : و آتینا موسَی الکتابَ و جَعَلناهُ هُدیً لِبَنی اسرائیلَ اَلَّا تَتَّخِذُوا مِن دونی وَ کیلاً » (2) « إِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَ نفُسِکُم و اِن اَسَأتُم فلها » (60) « ... و لا تَذَرُ وازِرَهٌ وِزرَ اُخری ... » (15) وَ اِذا اَرَدنا اَن نُهلِکَ قَرَیهً اَمَرنا مُترِفِیها فَفَسَقوُا فیها فَحَقَّ عَلَیها القَولُ فَدَمَّرناها تَدمیراً » (16) و می دانیم که همه کتب انبیاء هدایت بنی بشر است و می دانیم که نیکی و بدی به فاعل این هر دو باز می گردد و می دانیم که طبق نظام کسی گناه دیگری را بر دوش نمی کشد و می دانیم که این یک ناموس جهانی است که «آدمی در رنج بجوشد و در گنج بپوسد » .
و اگر بر ما خرده نگیرند ( که البته جای ایراد دارد ) یک دلیل دیگر هم برای قصه گویی متون مقدسه ذکر می کنیم .
ببینید گفتیم که می خواهیم در پایان این مبا حث ( انشاءالله ) با نحوه بیان و سبک کار متون مقدسه ( کلاً ) بیشتر آشنا شویم بقول امروزیها کتاب مقدس چه ساز و کاری دارد انشاءالله در اینجا بتوانیم یک قدری باین منظور نزدیک شویم . شاید بد نباشد ترتیب قضایا را اینطور بیان کنیم .
« کلمه الهیه جامع کل معانی بوده یعنی جمیع معانی و اسرار الهی در آن مستور طوبی لِمَن بَلَغَها و اَخرَجَ اللَّئالِی المَکنُونَهَ فیها » ( آیات الهی جلد 1 ص 356 )
مثلاً می فرمایند که مقصود از شمس و قمر که در کلمات انبیا مذکور است منحصر باین شمس و قمر ظاهری نیست که ملاحظه می شود بلکه از شمس و قمر معانی بسیار اراده فرموده اند که در هر مقام بمناسبت آن مقام معنی اراده می فرمایند » ( ایقان ص 26 )
نکته دیگر آنکه می فرمایند « لئالِی المکنونه فیها » لئالی که در آن مکنون و مستور است یعنی بظاهر ظاهر نیست باید استخراج شود باید کشف گردد بقوله تعالی « ای بندگان مثل ظهور قدس احدیتم مثل بحریست که در قعر و عمق آن لئالی لطیفه منیره ازید از احصا مستور باشد و هر طالبی البته باید که جهد و طلب بسته به شاطی آن بحر درآید تا قسمت مقدره در الواح محتومه مکنونه را علی قدرِ طلبِهِ و جهدِهِ اخذ نماید » ( دریای دانش ص 121 )
می فرمایند در « عمق و قعر » دریای کلمه الله لئالی بصورت مکنون موجود است و برای بهره وری از آن باید « کمر جهد و طلب بست » و نیز در حدیث است که « من طلب وَجَدَّ وَجَدَ » اصولاً این سبک کار متون مقدسه است که مقصود و منظورش را بصورت رمز و غمز و ایماء و اشاره در هاله ای از ابهام و تلویح و نه اجهار و تصریح بیان می دارد بقوله تعالی « انّا نَذکُرُ المَقصودَ تَلویحاً فی اِشاراتِنا وَ کَلِماتِنا طوبی لِمَن اطَّلَع عَلَیه اِنَّهُ مِنَ الفائزین » (مجموعه الواح مبارکه ص 11)
و در این نحوه بیانات مبارکه و سبک و روش آثار مقدسه مقاصدی نهفته است از جمله دلایل را چنین بیان فرموده اند : « سرّ این سربسته گفتم ای رفیق دُرّ این در خفیه سُفتم ای شفیق تا نیفتد چشم بد بر روی او تا نیابد غیر راه کوی او ( مثنوی مبارک ) یعنی بستن راه بر اغیار و مستور داشتن جمال از نظر و دیده اشرار بقوله تعالی : « گیسویم حجاب و نقاب من است که با آن جمال محجورم را مستور می سازم تا مبادا اعین ناباوران و غیر مومنان در بین عبادم بآن افتد بدینگونه از نظر و دیده اشرار ، جمال ذِی العِزِّ و الجلال ، طلعت بیمثال پرانوار خود را در استتار قرار می دهم » .
و اما حکایتهای متون مقدسه که بعضاً مبنای تاریخی مبهمی دارد و بعضاً بکلی قصه و افسانه است و هیچ مبنای تاریخی و واقعی ندارد میدان وسیعی برای این تلویح و اشاره و اضمار ، عمق و لجّه ای برای پنهان داشتن لئالی اسرار ، حجاب و نقابی برای مستوری جمال محبور از دیده اشرار ، ستر و پوششی برای طلعت بیمثال پرانوار و قالبی لطیف برای بیان مقصود حضرت دلدار فراهم می آورد .
و از جمیع این کلمات مرموزه و اشارات ملغزه که از مصادر امریه صادر می شود مقصود امتحان عباد است چنانچه مذکور شد تا معلوم شود اراضی قلوب جیده منیره از اراضی جزره فانیه و همیشه این از سنت الهی در میان عباد بوده چنانچه در کتاب مستور است .
( ایقان مبارک ص 38)
حال با تکیه بر مقدمه ای که بیان داشتیم امروز می خواهیم داستان باصطلاح آفرینش ، داستان آدم و حوا را بگوئیم داستانی که از لحاظ ادبی شیواترین و دل انگیزترین داستان کتب مقدسه است و از لحاظ منطقی شاید آشفته ترین آنها .
یادتان باشد کار ما مبتنی بر این اعتقاد است که دین مطابق علم و عقل است پس متن کتاب مقدس یا حیطه کار امروز ما داستان آدم و حوا نیز باید از منطقی علمی و عقلی پیروی نماید داستانی که بظاهر هیچگونه تطابقی با علم ندارد « و خداوند خدا خوابی گران بر آدم مستولی گردانید تا بخفت و یکی از دنده هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد و خداوند خدا آن دنده را که از ادم گرفته بود زنی بنا کرد » می بینید که کار مشکلی در پیش داریم در همین قسمت کوتاه برای خداوند ریا و حیله لازم می آید برای آدم اینکه استخوان دنده اش را بکنند و از خواب بیدار نشود و از آن پس لابد یک دنده کم داشته باشد و زنی که تنها از یک دنده ساخته و پرداخته شده باشد ( یعنی یک دنده باشد ) در حالی که ادعای خانمها اینست که سراسر قلب و احساسند و انعطاف و نرم و شکننده و از سختیهای استخوان کاملاً مبرا یعنی اصلاً استخوان ندارند ( شوخی ) یادتان هست گفتیم که زبان کتاب مقدس اساساً یک زبان ادبی است و نه یک زبان علمی ؟ یک زبانی است که مطالبش را در قالب تشبیه و تمثیل و استعاره ، و در لباس قصه و حکایت و روایت بیان می کند یعنی نهایتاً در هاله ای از ابهام ، و کار ما اینست که بتوانیم این قوالب و ستر و پوششها را برداشته اصل مطلب و حقیقت آن را دریابیم برای اینکار باید مطالعه ای ( هر چند سطحی ) بر داستان آفرینش آدم و حوا از تورات و قرآن داشته باشیم بدین سبب سوالاتی از این متون مطرح کرده ایم که در حین مراجعه به داستان تورات و قرآن سعی در پاسخ دادن به آنها می نمائید تا بتوانیم انشاءالله در جلسه بعد ادامه داستان را با هم داشته باشیم .
آدم بدیع از کلمه مطاعه الهیه بوجود آمده و اوست مطلع و مکمن و معدن و مظهر عقل و از او خلق بوجود آمده اوست واسطه فیض اولیه .
از اول خلق علی ما هو علیه احدی اطلاع نداشته جز علم حق جل جلاله که محیط است بر کل شیء و قبل وجوده و بعد وجوده و اول و
نوشته شده توسط عطا الله در چهارشنبه 3 مرداد 1386 و ساعت 09:07 ق.ظ